تبليغاتX
مینی مال

مینی مال

امیر خودشو دوس داره

یار و رفیق نداره

یه روز گم کرد مدادش

حسن رسید به دادش

حسن به اون مداد داد.

با هم دیگه دوس شدن

در زندگی پیروز شدن

+  سه شنبه 1387/01/06    مینی  | 

قضیه خیلی ساده اثبات میشه است.

فرض۱:عمر کره زمین ۴میلیاردو ۶۰۰ میلیون ساله.

فرض ۲: عمر بشر قابل اعتنا، حداکثر ۱۰ هزار ساله.

فرض ۳: کره زمین در برابر عالم مانند یک ارزن است در میان اقانوس آرام.

حکم: ما نه تنها در این هستی قابل صرف نظر شدن هستیم، که صرف نظر شده ایم.به دیگر معنا، ما به معنی واقعی کلمه هیچ گهی نیستیم.

حالا برو بازم به خودت نگاه کن.

+  سه شنبه 1387/01/06    مینی  | 

نه عزیزم. فقط تو مقصر نیستی

یه مدت که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که این مرض به طرز جالبی اپیدمیه.

من هنوز نمیفهم که این هاشمی بعد از ربع قرن سوتی دادن، چطور روش میشه بازم حرف بزنه!

نمیفهمم چطور این محسن رضایی میتونه بازم تو این مملکت زندگی کنه و تازه مدعی باشه.

نمیفهمم چطور خاتمی هنوزم در حیطه های مختلف میتونه حرف بزنه!

آخه چطور ممکنه اون شمخانی مشنگ هنوزم استراتژیست نظام به شمار میاد؟

اون اصغرزاده.عبدی.ده نمکی.اون راستیایی که چپ شدن و اون چپایی که راست کردن؟

مال جونم تو موجود خیلی پرتی نیستی.مثل اینکه من خیلی گاگولم."رو" یکی از اساسی ترین خصوصیات فرهنگی ماست

+  سه شنبه 1387/01/06    مینی  | 

"مجنونم و دلزده از لیلی ها"

تا ۱۰ بار نخونیش نمیفهمی خاک بر سر چطور ریده به عشق

+  سه شنبه 1387/01/06    مینی  | 

داریم تو گه­مرگی و گه­مره­گی، زندگی که نه، تقلا می­کنیم و با رذالت هرچه تمام­تر می­گیم «او هم عاشق شد، معتاد شد یا مثلاً دیوانه شد و از دست رفت.»

+  سه شنبه 1387/01/06    مال  | 

اومد، برای ابد موند و زود رفت.

+  دوشنبه 1387/01/05    مال  | 

قسم به حلقه­ی دستِ حلقه­شده،

قسم به اس­ام­اس موبایل سایلنت،

قسم به مرد؛ آنگاه که دروغ می­گوید،

همه­ی شما کماکان سروته یه کرباس این.

+  دوشنبه 1387/01/05    مال  | 

و کسانی از ایشان تو را برای افزایش اعتمادبه­نفس نداشته­شان می­خواهند، چنان که تو نیز. پس بپرهیز از هر چه رابطه­ی کج­بنیاد است. و بازگشت همه­ی شما به سوی من است. فافهم!

+  یکشنبه 1387/01/04    مال  | 

فمینیست: آقا! چرا شما در مورد زنان کلی حرف می زنید؟

- اون موقع که زیبایی و گل و فلان رو به دختر و زن تشبیه می کردند، تو کجا بودی؟

+  چهارشنبه 1386/12/29    مال  | 

"سزاوار مومن نیست خواسته ای داشته باشد که او را به خواری بیندازد"

همین بسته تا آخر عمر

+  چهارشنبه 1386/12/29    مینی  | 

بالاخره ازدواج کردم.

اصلا نمیدونم چطوری این اتفاق افتاد.تا اینکه جعبه قرصای جدیدمو دیدم:

این دارو ممکن است باعث خواب آلودگی شود، لذا از انجام کارهایی که به هوشیاری کامل نیاز دارد خودداری فرمایید.

 

+  چهارشنبه 1386/12/29    مینی  | 

نرگس داشت غر میزد.احمد در حالی که داشت با موبایلم بازی میکرد زیر لب میگفت:

باید این نرگسو بندازیم تو سطل آشغال، از تو سطل آشغال یه دختر دیگه بیاریم!

دکتر جونم حالا برو عصاره ۸۶ جمع کن بیار ! فقط ۷ سالشه!

+  چهارشنبه 1386/12/29    مینی  | 

من عشق و کتم و عف و مات، مات شهیدا

+  چهارشنبه 1386/12/29    مینی  | 

ارزش یک عمل را نمی­توان با بازخوردهای متعاقب آن سنجید.

+  سه شنبه 1386/12/28    مال  | 

زیباترین انسان­ها، ساده اند و عمیق؛ درست نقطه­ی مقابل زنان، که پیچیده اند و سطحی...

و عشق زن است، درست نقطه­ی مقابل حقیقت.

+  سه شنبه 1386/12/28    مال  | 

تا حالا برگشتی و کتاب فارسی دبیرستان و از نو بخونی؟نمیدونی چه لذتی داره.باید برگشت به تمام چیزایی که یه سری ابله بهش ریدن.

امروز نماز جمعه بودم.چقدر خوب بود.امتحان کن

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

چرا باید اینقدر بهت اینجوری بعضا با بغض! گیر بدم؟

جدا از همه اون دلایل تخمی ای! که توی اون ذهن کثیف! و قوزبیتت! هست:ـ)،۲ تا دلیل خوب به نظرم اومد:

۱- وجود تو با وجود خدای من در تناقضه.مجبورم کمبود ایمانمو اینجوری جبران کنم!!

۲- دوست منی.مثل خانوادم.و وجودت!! برام مهمه.گه بودن تو اهانت به شعور منیه که ۱۰ ساله با تو رفیقم

۳- انسانی و برام مهمی.

۴- حرف دیگه ای ندارم بزنم.

۵-شاید هم به دلایل گوناگون دیگر!

 

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

مال جونم شرافت مرد مثل بکارت زن میمونه.

با ۲۰۰ تومن میشه روفوش کرد.غصه نخور

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

ترکه ۵ ثانیه یه بار با پتک میزده تو سرش.میگن چرا آخه؟

آخه نمیدونین وقتی نمیزنم چه لذتی داره!

 

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

من با تمام وجود در انتخابات شرکت میکنم

هنوز دارن فک میکنم این با تمام وجود یعنی چه!

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

اوج بازیگری رادان:وقتی داشت از هانیه با میوه کتک میخورد

اوج فیلمنامه: "حالا خودمونیم هانیه خانوم، این پسره چی داشت که....

اوچ کارگردانی: وقتی علی داشت با یه تکه نون قابلمه سوسیس و برمیداشت(کنار رودخونه و چادر و بقیه برویچ)

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

من به یه چیزی یه کم اعتقاد دارم

اگه کرمی داری یا اونو تو خودت از بین ببر یا حتما به صورت بالفعل درآرش در!

خودتو اذیت نکن.اگه به یه چیزی علاقه داری و فک میکنی دست یابی بهش خوب نیست، یا علاقتو سریعا از بین ببر یا بهش دست پیدا کن.تنشو تو خودت نگه ندار که از جای دیگه میزنه بیرون!

از بین بردن یه کرم در درون برمیگرده به چیزی که من بش میگم "وجود"!

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

یه خورده فک کردم و مشکلو یافتم!

موضوع یه خصوصیت ذاتیه.من بهش میگم رو.دیگر معصومین از آن به حیا هم اشاره کرده اند!"کسی که حیا نداشته باشه، دین نداره"

اس ام اس تو هنوز نگه داشتم .نه به این خاطر که خیلی برام سنگینه که میخواستم یه روزی دربارش بحث کنیم.

همون مطلب نهار و سنت حسنه و اینکه من(مینی) نمیتونم یه رابطه به شکل سالم ببینمو از عدم تکرارش تعجب نکنم!

تعجب کردم که چطور موجودی مثل "مال" میتونه به موجودی مثل "من" همچون حرفیو بزنه(جدیدا از مقایسه خودمو خودت معارف خدا درمیاد).نتیجه همون چیزیه که بالا گفتم."رو"

یادته یه بار دیگه هم اینو بت گفته بودم.البته اونوقت تنها هم نبودی و یکی مثل خودتم بود!! نمیدونم چطور انسان میتونه گذشتشو یادش بره و بعد .....

خیلی برام عجیبه هنور.یه وقتایی خیلی برام سخت بود.چندین بار این اتفاق برام افتاده.اینکه آدمی اینجوری رو داشته باشه و.....

فک میکنی چطور به این درجات رسیدم؟جبرئیل هر روز میادو تو چشام زل میزنه و میگه:اقرا.منم با یه لبخندی فقط نگاش میکنم.

عزیزم تا هنگامی که اینقدر پر رو باشی، هیچ امیدی به بازتعریف نیست.ولی چه سود که پرونده پر رویی مثل بیحیایی تا ۵ سالگی بسته میشه.اما قصه نخور.برای انسان هیچ چیزی غیر ممکن نیست

+  جمعه 1386/12/24    مینی  | 

          آن پسر رفت. هنوز دختر سر قرارش حاضر نشده بود. فکرش هم نمی­کرد یه روزی نوبت او هم می­شه، و بااین­حال حال نشسته بود تو اون کافی­شاپ تصنعی و حال­به­هم­زن. دختر که اومد زود شناخت­اش، آخه عکس­هایی رو که براش فرستاده بود همه مال همین اواخر بودن؛ گرچه از عکس­هاش خوشگل­تر و به­خودرسیده­تر بود. حرفی نداشت بزنه، آخه بار اول­اش بود از این به­اصطلاح گه­ها می­خورد. از همین بی­حرفی اسلحه­ای ساخت قابل­توجه دختر. مثلاً داشت سیر می­کرد در چهره­ی لابد سحرانگیز دختر. چند کلمه­ای هم حرف زد، اونم با تظاهر به احساس بی­قیدی و کنترل­ناپذیری منحصربه­فرد خودش. به هر لطایف­الحیلی که بود از عهده­ی زدن مخ حاضر و آماده و خودزده­ی دختر براومد؛ دختر او رو پسندیده بود و باقی همه شعر بود. احساس تسخیر دختر، ذهن انتزاعی­اش رو ارضا کرد. خودش یه بهترش رو تو خونه داشت و می­دونست که حفره­ها و انحناهای این یکی و هیچ کدوم دیگه به پای مال خونگی خودش نمی­رسه؛ بااین­حال عطش بی­پایانی به تسخیر تمام دختران شهر داشت، شاید داشت بابت چیزی انتقام می­گرفت! اما جرقه­ای شیطانی دردم در ذهن مخوف­اش شکل گرفت. مجاب شده بود که خوابیدن با این دختر، یعنی حمله به بکارت تمام دختران شهر، شاید به خاطر این که دختر پاک بود و معصوم، تقریباً می­شد گفت بزرگ­تر یا مساوی تمام دختران شهر، درست مثل همه­ی دختران دیگر شهر. و دختر خوابید، اما نه! این مثال افلاطونی دختران بود که خوابید و با خوابیدن­اش کبرایی رو فراهم ساخت که هر دختری در شهر با قرار گرفتن در مقام صغرایش نه با آن پسر، که با عقل مفارق خوابید. و چنین بود که آن­ها هردو مسوول شدند، مسوول همه.

+  پنجشنبه 1386/12/23    مال  | 

اون تو نمون، خطر کن و بیا رو مرزهای وجودت جولان بده. نترس، فوق­اش به گا می­ری، از بی­سروپایی که بهتره!

+  چهارشنبه 1386/12/22    مال  | 

قانون شما را نجات خواهد داد، حتی اگر تبصره­ای کسوشعر باشد.

+  چهارشنبه 1386/12/22    مال  | 

یه نظریه­ی توپ در باب خوانش قرآن دارم، اما حیف که نظریه و صاحب نظریه فراخ­تر از این اند که حالاحالاها به انجام برسد. بااین­حال عنوان­اش رو لو می­دم تا شاید یه شیرپاک­خورده­ای تهییج بشه و بیافته دنبال­اش؛ عنوان­اش است: «خوانش پدیده­شناختی قرآن»

+  سه شنبه 1386/12/21    مال  | 

گفته بودی: "سروش شواهد زیادتری رو باید بیاره" ؟؟ اما سروش از کجا شواهد بیش­تری بیاره؟ مگه می­شه شاهدی بر تجربه­ی یونیک نبوی آورد؟ حیف که یه دوربین­مخفی مادون قرمز (کسی چه می­دونه، شایدم فرابنفش) اون موقع تو غار حرا نبود!! می­دونی حمید جون، انتظار آوردن شواهد بیش­تر و درنهایت پذیرش آن­ها متکی بر فرض قبلی شباهت و هم­سنخی تجربه­ی نبوی با سایر تجربیات دینی آشنای ما ست.

اما دکتر سروش «هرگز» قادر به آوردن شواهدی بر فرضیه­ی خود نخواهد بود، چراکه وی، از روی اجبار یا خطایی استراتژیک، از خیلی وقت پیش داره سرنا رو از سر گشادش می­نوازه. ما قبل از هر چیز باید تکلیف­مون رو با خدا روشن کنیم. اگر خدایی شخصی ـ آن­گونه که ما می­پنداریم ـ وجود داشته باشد، اون وقت هرآن­چه خواهد بکند که پادشاه است؛ شاید این خدا به بنده­ی سوگلی خودش، هم­کلامی با جبرایل مقرب که هیچ، مقامی محمود را عطا کرده باشد که به ذهن هیچ بنی­بشری ـ سروش که جای خود دارد ـ خطور نکند! اما اگر خدا، ایدآلی انتزاعی و کلمه­ای بدون هیچ مرجع خارجی و انضمامی باشد ـ یعنی همان نظریه­ای که سروش اجباراً یا از روی خطای استراتژیک فعلاً بدان نپرداخته است ـ، یعنی اگر محمد «مجبور شده باشد» تجربه­ی انسانی خویش را به زبان قوم خویش (زبانِ خدا ـ محور) بیان دارد، آنگاه پنبه­ی خیلی از این چیزهای به قول تو روتین به راحتی زده خواهد شد. و این قصه سر دراز خواهد داشت، می­دونی چرا؟ چون یه سرش می­افته دست فلسفه...


بعدالتحریر: قویاً احساس می­کنم که قسمت دوم این پست­ام در جواب حمید چرند بود. (البته نه در جواب این گفته­ی دکتر سروش: اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.)

در پاسخ حمید فقط باید یادآور می­شدم که تفاوت کمّی، منتهی به تفاوت کیفی خواهد شد (اینجا یکی از پررنگ­ترین ردپاهای اومانیسم رو می­شه دید)، و در این­صورت خوش­بختانه متوجه می­شم که پست قبلی هم کسوشعری بیش نبود، و متاسفانه برای چندمین بار، علی­رغم کینه­ی شتری­ام، می­بینم که حق با هگل گوربه­گور شده بود. فافهم!

+  دوشنبه 1386/12/20    مال  | 

تفاوت کمّی، گو مباش!

+  دوشنبه 1386/12/13    مال  | 

و تو چه دانی که جنگ چیست و تو چه دانی که درد چیست

خیلی حیفم میاد انجا به صورت تخمی مطلبو ذبح کنم.اما فعلا همینو داشته باش:

سیم خاردارایی داریم به اسم حلقوی(و ببین که این کلمه چه چیزیو به ذهنت میاره جرثومه)اینا رو سرع نمیشه چید.

بارها اتفاق افتاده که جوانهایی مثل ما روی اونها خوابیدن تا بقیه از روشون رد بشن.اونها زجر کش شدن اما صداشون در نیومد.

و تو چه دانی جنگ چیست و به گا رفتن چیست.یه وقت دیگه مفصل میگم برات

+  دوشنبه 1386/12/13    مینی  |